پرونده ویژه: تیم هکر، نقاش صدا

امبینت (Ambient) و درون (Drone) را با آثار او شناخته‌ای. اصلاً هرجایی که نویزی، پدی، اتمسفری چیزی بوده بی‌اختیار تو را یاد همان شخص خاص انداخته است. از آخرین آلبومش 3 سالی گذشته و باخبر شدی که قرار است جدیدترین اثر او در سال 2016 منتشر شود. چند ماهی از آغاز سال نو میلادی نگذشته که آلبوم پیش از موعد لو می‌رود. مشتاقانه به جستجوی لینک‌های دانلود می‌روی و در میانه‌های شب، دقیقاً بلافاصله پس‌ازاینکه دانلود تمام شد آلبوم را می‌شنوی… نه یک‌بار، بلکه چندین و چند بار قطعات را مرور می‌کنی. عجیب است، نه خبری از امبینت است نه درون. حس عجیب و متفاوتی درونت شکل‌گرفته، چیزی مثل تجربه‌ی احساسی خاص آن‌هم برای اولین بار. گویی «عشق» در تمام وجودت «جریان» یافته، اما این بار به‌گونه‌ای متفاوت، به شکلی که تابه‌حال پیش‌ازاین آن را تجربه نکردی…

برای «تیم هکر» (Tim Hecker) القاب بسیاری را می‌توان در نظر گرفت اما به‌دوراز هرگونه اغراق وی را بایستی که در میان تأثیرگذارترین آهنگ‌سازان قرن بیست‌ویک میلادی (اگر که نگوییم برترین و تأثیرگذارترین آن‌ها) جای داد. «نقاش صدا» برای خیلی از طرفداران موسیقی الکترونیک (و به‌خصوص سبک‌های امبینت و درون) حکم بتی را دارد که بهترین و ناب‌ترین لحظه‌های شنیداری را برایشان رقم‌زده است. شاید «برایان انو» (Brian Eno) امبینت را تعریف و برای آن شخصیت و هویتی مستقل ایجاد کرده باشد (به‌عنوان یکی از پرچم‌داران اولیه و شخصی که نام امبینت با او پیوند خورده) اما بدون شک تیم هکر امبینت و درون را به محبوبیت و اوج تأثیرگذاری خود رسانده است. بد نیست ابتدا مروری بر زندگی تیم هکر داشته باشیم. در یک نگاه کلی به زندگی وی متوجه می‌شویم که با یک شخصیت عادی روبه‌رو نیستیم. اسطوره‌ی زنده‌ی کانادایی که این روزها در 42 سالگی به سر می‌برد (تولد 1974، ونکوور کانادا) نشان داده که در طول زندگی از تجربه کردن و آزمودن چیزهای مختلف هیچ هراسی ندارد. گرچه در حال حاضر دکترای موسیقی الکترونیک دارد، اما جالب است که بدانید علوم سیاسی خوانده و حتی مدتی نیز به‌عنوان دیپلمات برای دولت کانادا به فعالیت پرداخته است. شاید وجود پدر و مادری که هر دو معلم بودند باید سبب می‌شد تا با پسر سربه‌راه‌تر و قاعده‌مندتری مواجه باشیم اما ذهن جستجوگر تیم موجب شد تا وی هم‌اکنون یکی از پیشگامان و مؤثرترین هنرمندان حال حاضر دنیای موسیقی (فارغ از الکترونیک بودن یا نبودن آن) باشد. وی در ابتدا بانام هنری «جتون» (Jetone) به تجربه کردن در سبک تکنو  (Experimental Techno) مشغول شد (که حاصل آن 2 آلبوم شخصی و 2 مجموعه‌ی کوتاه است) اما پس از مدتی دریافت که این فضا آن چیزی نیست که به دنبالش بوده است. (گرچه همان اندک تجربه‌های تیم در سبک تکنو نیز نشان می‌دهد که اگر قرار بود در همان فضا باقی بماند الآن نامش در میان بزرگان تکنو جای گرفته بود!) پس‌ازاین دوران، زمان تغییر فرارسید و تیم موسیقی تجربی خود را این‌بار بر پایه‌ی صداسازی‌های بیشتر و در قالب موسیقی امبینت و درون ادامه داد. 

شاید زمانی که اولین آلبوم تیموتی با عنوان «Haunt Me, Haunt Me Do It Again» در سال 2001 منتشر شد، کمتر کسی فکرش را می‌کرد که دنیای موسیقی الکترونیک در دهه‌ی اول سده‌ی جدید میلادی در تسخیر امبینت درآید. اما هکر در همان نخستین گام نشان داد که موسیقی او قرار است با مخاطب حرف بزند. موسیقی تصویرگر و معناداری که به‌هیچ‌عنوان به آن برچسب «موسیقی پس‌زمینه» (Background Music) نمی‌چسبد. گرچه خیلی‌ها پیش از او (و همچنین در همان زمان) سعی در این داشتند تا با امبینت دغدغه‌های خود را به شنونده منتقل کنند اما واقعیت این است که هیچ‌کدام در این امر به‌اندازه‌ی هکر موفق نبودند. واضح است که صداسازی (که یکی از اساسی‌ترین ارکان موسیقی الکترونیک است) با روش‌های مختلف ازجمله صداسازی بر پایه‌ی سازهای مختلف (مانند پردازش صدای پیانو، گیتار الکتریک و غیره) یا حس‌آمیزی و تکنیک‌های گوناگون دیگر، سال‌های سال است که توسط آهنگ‌سازان مختلف انجام می‌شود و اساس تحول در موسیقی الکترونیک همین صداهای جدید بوده‌اند. از همین رو یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آثار تیم هکر، صداسازی‌های بکر، بدیع و بی‌نهایت گیرا و تأثیرگذار آن است. بی‌راه نیست اگر که او را نقاش صدا بنامیم. تیموتی همچون نقاشی چیره‌دست که از بازی با رنگ‌ها نقش می‌آفریند، با خلق صداهایی ناب و پخته، هنر خود را در خلق آثار موسیقی به رخ شنونده و مخاطب می‌کشد. از ملایم‌ترین صداهایی که در پس‌زمینه‌ی یک قطعه زمزمه می‌شوند تا تاریک‌ترین و معوج‌ترین نویزهایی که بی‌قیدوبند خود را فریاد می‌زنند، همه و همه به‌قدری درست و به بهترین شکل ممکن خلق‌شده‌اند که جای هیچ بحثی را باقی نمی‌گذارند. به‌کارگیری استادانه‌ی پردازش صدای سازهایی چون گیتار الکتریک و پیانو موجب شد تا متأثر از هکر آهنگ‌سازان بسیاری به این روش روی بیاورند. از طرف دیگر مقوله‌ی موسیقی و توجه به این مهم نیز از ویژگی‌های بارز آثار اوست. ساخته‌های وی ازنظر موسیقایی (توجه به تئوری و اصول بنیادین موسیقی) غنی و سرشار از نکات ریزودرشت است. باوجودآنکه موسیقی مدرن کلاسیک نقش محوری و پررنگی در آثار وی دارد اما با کمی دقیق شدن می‌توان رد پای سایر دوران همچون کلاسیک و رمانتیک و حتی قرون‌وسطی را در ساخته‌های او پیدا کرد. توجه ویژه‌ی هکر به ملودی و هارمونی در آثارش مشهود است به‌گونه‌ای که کمتر قطعه‌ای از او وجود دارد که صرفاً به صداسازی اختصاص داشته باشد و در آن خبری از آکورد و ملودی و هارمونی‌های موسیقایی نباشد.

با بررسی آثار هکر مسئله‌ای که نمود پیدا می‌کند وجود «ایده و مفهوم» در پس هر اثر است. گرچه به گفته‌ی هکر بعضی از کارهای وی لزوماً با یک هدف مشخص اولیه ساخته نشده و طی یک‌روند تجربه‌گرایی و پس از آزمودن حالت‌های مختلف تولیدشده‌اند اما این نکته را نمی‌توان کتمان کرد که وجود تفکری خاص و منحصربه‌فرد در ورای یک قطعه و یا آلبوم در بخش عمده‌ای از کارنامه‌ی هنری او دیده می‌شود. برای درک بهتر این موضوع بد نیست نگاهی به مفاهیم به‌کاررفته در آثار وی بیندازیم. در نخستین آلبوم تیم، «Haunt Me, Haunt Me Do It Again»، قطعه‌ی «The Work Of Art In The Age Of Cultural Overproduction» ما را به مقاله‌ی «اثر هنری در عصر بازتولیدپذیری تکنولوژیک» (The Work of Art in the Age of Mechanical Reproduction) از دیدگاه «والتر بنیامین» (Walter Benjamin) ارجاع می‌دهد. ایده‌ی آلبوم «Radio Amor» از یک سفر به جزایر کارائیب و اتفاقات و تجاربی که بر تیم گذشته می‌آید. در «Harmony in Ultraviolet» نام قطعات اشاره به افسانه‌ها، داستان‌ها و مواردی ازاین‌دست دارد.

در جای دیگر متأثر از سخنان آهنگ‌ساز بزرگ فرانسوی «کلود دبوسی» (Claude Debussy) عنوان «An Imaginary Country» (بخشی از یک نامه که دبوسی آن را به پل دوکا -Paul Dukas- دیگر آهنگ‌ساز فرانسوی نوشته بود) را برای آلبوم خود انتخاب کرد. زمانی دیگر دانشجویان عصبی دانشگاه MIT و پایین انداختن یک پیانو از بالای پشت‌بام توسط آن‌ها، الهام‌بخش او برای آلبوم «Ravedeath, 1972» می‌شوند. آلبومی که اساس و شالوده‌ی آن پردازش صدای پیانو و ارگ کلیسایی (و البته گیتار) است. درهم‌آمیخته شدن و یا ریشه داشتن موسیقی وی با موضوعات مختلف حدومرز خاصی نمی‌شناسد و حتی به سیاست نیز طعنه می‌زند. تا جایی که زندان ابوغریب و موضوع شکنجه‌‌ی زندانیان آن دست‌مایه‌ی ساخت آلبوم «Virgin» قرار می‌گیرد. آخرین اثر هکر نیز روایتگر داستان عشق از دیدگاه اوست. (که در انتها به‌تفصیل در این رابطه خواهم گفت) نکته‌ی جالب اینجاست که خیلی از این مفاهیم، دغدغه‌ها و موضوعات مختلف (اشاره به مسائل فرهنگی، اجتماعی و یا سیاسی) که در ساخته‌های هکر به چشم می‌خورد در بسیاری از مواقع به انتزاعی‌ترین و مینیمال‌ترین حالت ممکن بیان‌شده‌اند اما بااین‌وجود فهم آن‌ها برای مخاطب امری محال نبوده و قابل‌درک هستند.

تیموتی همواره در کنار خود از بهترین مهندسین صدا و موسیقی‌دانان استفاده کرده است. اما بر کسی پوشیده نیست که در میان کسانی که با او همکاری داشته و دارند نام «بن فراست» (Ben Frost) پررنگ‌تر از سایرین می‌درخشد. آهنگ‌ساز و موسیقی‌دان استرالیایی (که خود به‌تنهایی در دنیای موسیقی الکترونیک تجربی وزنه‌ای محسوب می‌شود) در ساخته‌های اخیر هکر (از 2010 به این‌سو) نقش مهم و انکارناپذیری را ایفا کرده و مرد پشتِ پرده‌ی آثار هکر به شمار می‌رود. با نگاه به افرادی که تاکنون با هکر همکاری داشته‌اند ازجمله: دنیل لوپاتین (Daniel Lopatin)، آیدان بیکر (Aidan Baker)، یوهان یوهانسون (Jóhann Jóhannsson) و بسیاری دیگر، می‌توان گفت که همکاری سنجیده‌ی وی با هنرمندان برجسته و متبحر یکی از دلایل بالا بودن سطح کیفی آثار اوست.

همان‌طور که به آن اشاره کردم، تیم هکر یکی از الهام‌بخش‌ترین آهنگ‌سازان معاصر به شمار می‌رود که موجب روی آوردن بسیاری به دنیای امبینت و درون گردیده است. خیلی از آهنگ‌سازان جوان و هنرمندانی که امروزه در دنیای امبینت در حال فعالیت بوده و برخی از آنان نیز در این عرصه برای خود نامی دست‌وپا کرده‌اند و به چهره‌های شاخصی تبدیل‌شده‌اند (چه از میان آهنگسازان ایرانی و چه کشورهای دیگر) با الهام گرفتن و تأثیرپذیری از آثار هکر پا به این عرصه گذاشته‌اند. کم نبودند کسانی که با شنیدن یک قطعه از میان آثار او به سرشان زده تا امبینت یا درون بسازند! عجیب نیست که وقتی می‌خواهند برای کسی امبینت و درون را تعریف کنند گوش دادن به آلبوم‌های تیم هکر جزو اولین پیشنهاد‌ها قرار می‌گیرد. درحالی‌که هکر نشان داده علی‌رغم پیشرو بودن و جاودانگی در دنیای امبینت و درون، فراتر از هر چارچوب و سبکی برای او تجربه‌کردن و نوآوری همراه با شکستن مرزها و کلیشه‌های مرسوم در دنیای موسیقی الکترونیک اهمیت دارد. همان‌طور که در معنای واژه‌ی تجربی بودن باید به همکاری او با دنیل لوپاتین اشاره کرد که در آغاز موج «ویپر ویو» (Vapor Wave) اثری تأثیرگذار و جسورانه محسوب می‌شد و اوج پختگی و تکامل این تجربه‌گرایی را می‌توان در «چشمه‌های عشق» شنید و با تمام وجود آن را حس کرد. از منظری دیگر، نگاهی به نظرات منتقدان و کارشناسان و میزان استقبال از آثار هکر خود گواه دیگری بر این ادعاست که او یکی از ویژه‌ترین آهنگ‌سازان حال حاضر دنیای موسیقی الکترونیک قلمداد می‌شود. کارنامه‌ی پرباری که همواره مورد تحسین کارشناسان موسیقی و حتی مخاطب عام قرارگرفته است. باید اذعان کرد که خیلی سخت بتوان (و حتی با کمی اغراق به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان) نقطه‌ضعفی را برای هکر متصور شد.   

Tim Hecker and Daniel Lopatin

و اما برسیم به «چشمه‌های عشق» (Love Streams) که آن را باید پیشروترین و تأثیرگذارترین آلبوم سال 2016 (تا لحظه‌ی نگارش این مطلب) نامید. هکر یکی از اسطوره‌ها و نمادهای امبینت و درون است. خواه‌ناخواه با دیدن و شنیدن نامش ذهن به سمت این سبک‌ها می‌رود. اما برای شنیدن چشمه‌های عشق باید فکر و ذهن را از هرگونه کلیشه و انتظار قبلی خالی کرد. او نشان داده که اهل ریسک است. نشان داده که پیشرو و جلودار است و هیچ‌گاه خود را تکرار نمی‌کند. این بار «عشق» بهانه‌ای شده تا هکر بار دیگر هنر خود را در رنگ‌آمیزی و ترکیب صداها نشان دهد. بار دیگر ریکیاوک، پایتخت ایسلند، همان‌جایی که در چند سال اخیر آثار ماندگاری چون Virgin و Ravedeath, 1972 را به خود دیده، میزبان هکر و یاران همیشگی‌اش است. این بار به‌غیراز بن فراست و همین‌طور کارا (Kara-Lis Coverdale)، پاول (Paul Corley) و گریمور (Grímur Helgason) (آهنگ‌سازان و نوازندگان حاضر در آلبوم Virgin) چهره‌ی سرشناس موسیقی ایسلند یعنی «یوهان یوهانسون» نیز در کنار هکر و سایرین حضور دارد. پس از خلق چندین و چند شاهکار به‌یادماندنی و تحسین‌شده در حال و هوای امبینت و درون این بار نوبت آن است که هکر کار نیمه‌تمامی که با دنیل لوپاتین در «Instrumental Tourist» آغاز کرده بود را به پایان ببرد. آن‌هم در بهترین و کامل‌ترین حالت ممکن.
«چشمه‌های عشق» جریانی است که بر بستر تجربه‌گرایی جاری‌شده و مرز و چارچوب نمی‌شناسد. فضای متفاوت و خاصی که از موسیقی قرون‌وسطی وام می‌گیرد، صدای آواز گروه کر (آنسامبل کر ایسلند) را در خود طنین‌انداز می‌بیند و از طرف دیگر در کشمکش پردازش‌های الکترونیکی مختلف قرار دارد. صداهای منقطع و نویزهای سهمگینی که همچون تازیانه‌ای بر پیکره‌ی آوازهای پراحساس کرال ضربه می‌زنند. آواهای سردرگم و ناله‌های غمگینی که در گیرودار صدای سازهایی چون پیانو، ارگان و سازهای بادی چوبی اسیرشده‌اند. خوب به عکس روی جلد آلبوم نگاه کنید. موسیقی این اثر دقیقاً به همین رنگ است. میان گستره‌ای از رنگ‌های آبی تا بنفش، درجایی سرد و جای دیگر گرم؛ مالامال از افسردگی و غم اما درعین‌حال بی‌نهایت عاشقانه و عمیق. اینجاست که معنای نقاش صدا بودن را با تمام وجود می‌توان حس کرد. صداهایی که فرصتی هستند برای عاشقی، برای تصور آنچه می‌خواهید، آنچه می‌خواستید و نشد. هر قطعه دنیایی از سکانس‌ها و تصاویر را می‌تواند در ذهن تداعی کند. (جا دارد که بار دیگر تأکید کنم تصویرگر بودن جزو ویژگی‌های ذاتی آثار هکر است) کافی است چشمانتان را ببندید و فقط گوش کنید، گوش کنید و اجازه دهید تا عشق در تمام وجودتان جریان پیدا کند. لذت چشمه‌های عشق به پیوسته شنیدن آن است، آن‌هم نه یک‌بار و دو بار، بلکه چندین بار. اما اگر خواستید تنها چند قطعه را گوش کنید (بااینکه واقعاً سخت است از میان 11 قطعه که همگی بی‌اندازه گوش‌نواز هستند و دلبری می‌کنند تنها تعدادی از آن‌ها را انتخاب کرد) پیشنهاد من به شما «Castrati Stack» (عاشقانه‌ترین قطعه‌ی آلبوم، شاهکاری که می‌تواند اشک از چشمانتان جاری کند) ، «Voice Crack»، و «Bijie Dream» هستند.
راستش را بخواهید نوروز امسال، یکی از شب‌هایی که احساس تنهایی داشت خفه‌ام می‌کرد دوباره هوس شنیدنش را کردم. دقیق خاطرم نیست چه اتفاقی افتاد اما مات و مبهوت در تک‌تک قطعاتش ذوب شدم، حس کردم اصلاً تا قبل از این شب آلبوم را نشنیده‌ام. چندین ساعت بدون وقفه در حال پخش بود و من غرق در جریان عشق به یاد همه‌ی آن چیزهایی افتادم که مدت‌ها بود به آن‌ها نیاز داشتم. به خودم که آمدم حس عجیبی درونم شعله‌ور شده بود، بی‌نهایت عاشقش شده بودم، بیش‌ازپیش، حتی بیشتر از تمام این سال‌ها… کاش زودتر از این‌ها عشق دنیایمان را فرامی‌گرفت!

به‌عنوان جمع‌بندی این مطلب می‌خواهم که به چند نکته اشاره‌کنم.
اگر که تاکنون به امبینت و درون گوش نداده‌اید و یا آثار هنرمندان دیگری را با این برچسب شنیده‌اید و جذب این حال و هوا نشده‌اید به شما پیشنهاد می‌کنم که حتماً و حتماً (و تکرار می‌کنم که حتماً، چون تأکید بسیاری دارم)  تمامی آثار تیم هکر (بازهم تأکید دارم که تمامی آثار شامل آلبوم‌ها و مجموعه‌های کوتاه و تک‌قطعات) را به ترتیب سال انتشار آن‌ها گوش دهید و جلو بیایید تا برسید به آخرین اثر منتشرشده یعنی چشمه‌های عشق! حتم دارم که درصد بسیاری پس‌ازاین کار به جرگه‌ی علاقه‌مندان امبینت و درون و موسیقی الکترونیک تجربی (به‌خصوص تیم هکر) خواهند پیوست.
و اینکه اسطوره صرفاً به شخصی اطلاق نمی‌شود که در قید حیات نبوده و یا در حوالی 80 و 90 سالگی به سر ببرد. دنیای موسیقی الکترونیک در حال حاضر اسطوره‌ها و افسانه‌های زنده‌ای دارد که شایسته‌ی آن هستند تا به فعالیت‌ها و تأثیرگذاری‌شان پرداخته شود. تیم هکر نیز جزو همین چهره‌های ماندگار است که فرصتی دست داد تا در این شماره پیرامون وی چندخطی بنویسم.
کلام آخر؛ مهم نیست که در آینده هکر بازهم شاهکار خلق کند و یا دچار افت شود. او تا به امروز کاری کرده که تا همیشه نامش در دنیای موسیقی الکترونیک جاودانه خواهد بود.

بیان دیدگاه